السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: عزيزى)

112

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى)

« رازى » در « مفاتيح الغيب » و در ضمن تفسير آيه يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها مىگويد : منظور از زوج در اين آيه حضرت حواء مىباشد و در آفرينش او از آدم ( ع ) دو گونه نقل قول گشته است . اولين نقل كه اكثريت نيز بر آن اتفاق نموده‌اند اينست : آنگاه كه خداوند نور خود را بر آدم ساطع فرمود ، در اين وقت حواء را از يكى از دنده‌هاى چپ او بيافريد ، بعد از مدتى آدم كه در خواب فرو رفته بود از جاى برخاست و بسوى حواء حركت نمود چرا كه او قسمتى از وجودش بود ، طرفداران اين نظريه به روايتى از رسول اكرم ( ص ) تمسك جسته‌اند . كه ايشان فرمودند : اصل آفرينش زن از ميان دنده و پهلوان آدم بوده است و چنانچه بر آن شوى تا در هيئت او تغييرى حاصل كنى مسلما درهم خواهد شكست اما اگر به حالت اعوجاج رهايش سازى خواهى توانست از او بهره‌مند گردى . اما نقل قول دم كه عمدهء نقطه نظرات « ابو مسلم اصفهانى » است مىگويد : منظور از آيهء وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها [ 1 ] يعنى جنسى مطابق همان نفس و روان همچنانكه خداوند در جاى ديگر مىفرمايد : وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً [ 2 ] و نيز مانند آيهء إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ [ 3 ] رازى در ادامه مىگويد : بايد قول اول را ترجيح دهيم چرا كه آيهء قرآن مىفرمايد خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ * شما را از يك روان آفريد چرا كه اگر خلقت حواء را نيز ابتدائى فرض نمائيم آنگاه اصل خلقت از دو نفس و روان خواهد بود و اين بر خلاف صريح آيهء قرآن است يا ممكن است اين گونه پاسخ گوئيم كه كلمهء « من » براى ابتداى غايت است و چون ايجاد و كون آفرينش با آدم ( ع ) آغاز گشته است بنابراين صحيح است كه گفته شود « خلقكم من نفس واحدة » از طرفى همچنانكه خداوند تعالى توانست با قدرت لايزال خويش آدم را از خاك بيافريند همو قادر خواهد بود تا حواء را نيز اين گونه خلق نمايد و اگر اين گونه بيانديشيم در آن صورت نيازى نخواهد بود تا بگوئيم خلقت حواء از ميان پهلوان آدم آغاز گشته است . [ 4 ] گروهى از محدثين مىگويند : ممكن است آفرينش از نفس واحده را همان پدرى

--> [ 1 ] سورهء نساء - آيهء 1 [ 2 ] سورهء نحل - آيهء 72 [ 3 ] سورهء توبه - آيهء 128 [ 4 ] مفاتيح الغيب - ج 3 - ص 191